سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
فستیوال بی سابقه در عربستان بازی جراحی خفقان

فستیوال بی سابقه در عربستان , چندان رایج نیست که جوانان سعودی در خیابان های شهر
ماسک به صورت بزنند و لباس سوپرمن بپوشند ولی در جریان یک فستیوال در جده این اتفاق افتاد.

در سه روز آخر هفته نزدیک به 20 هزار نفر در اولین فستیوال “کمیک” در عربستان سعودی شرکت کردند؛ دولت عربستان که معمولا با برگزاری جشن و مراسم های شاد در این کشور میانه خوبی ندارد مجوز برگزاری این فستیوال که همراه با کنسرت موسیقی است را صادر کرده است.

ادامه مطلب...

نظر()

  

عکس های جالب از سوژه های خنده دار  95

 عکس های جالب از سوژه های خنده دار سری 83عکس های جالب از سوژه های خنده دار  95
عکس های جالب از سوژه های خنده دار 
 عکس های جالب از سوژه های خنده دار سری 83

 عکس های جالب از سوژه های خنده دار سری 83
عکس های جالب روز
 عکس های جالب از سوژه های خنده دار سری 83

 عکس های جالب از سوژه های خنده دار سری 83
عکس های باحال
 عکس های جالب از سوژه های خنده دار سری 83

 عکس های جالب از سوژه های خنده دار سری 83
عکس های بامزه
 عکس های جالب از سوژه های خنده دار سری 83


نظر()

  

مکانی امن برای شیشه کشیدن خانم‌های خوشتیپ جدید

اینجا مکانی است، که دختران و زنان بدون دغدغه مواد مخدر تهیه و مصرف می‌کنند.

مکانی امن برای شیشه کشیدن خانم‌های خوشتیپ

اعتیاد واژه‌ای آشنا که روزانه بارها و بارها این کلمه به گوشمان خطور می‌کند،کلمه‌ای که ای کاش در حد همان کلمه می ماند و ذهن إنسان را به تبعات بعدی آن درگیر نمی کرد.

اعتیاد به موادمخدر یکى از مهمترین مشکلات اجتماعی، اقتصادى و بهداشتى است که عوارض ناشى از آن تهدیدى جدى براى جامعه محسوب می شود که رکود اجتماعى را نیز با خود همراه دارد.

افزایش مصرف مواد مخدر البته از هر نوعی و باتوجه به وجود تنوع در این مواد به اندازه ای چشمگیر و قابل ملاحظه است که به هیچ عنوان نمی‌شود و نمی توان از آن چشم پوشی کرد.

استفاده گسترده از مواد مخدر و توانایی کاذبی که در کاهش درد با خود به همراه دارد و نیز وجود بازار سود آور ، باعث شد تا جوانان بسیاری وارد حوزه خرید و فروش و مصرف این مواد شوند.
 
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که در تهاجم و نفوذ فرهنگی، پدیده موادمخدر مهمترین عامل به تباهى کشیدن جوامع است.

**آرایشگاه‌ها امن ترین مکان برای ساقی‌های مواد مخدر

مصرف مواد مخدر از گذشته تا به امروز که حتی افزایش آن نیز چندین برابر شده است عملی ناپسند در اذهان عمومی شمرده می شود و فردی که اعتیاد دارد شاید از جامعه و خانواده طرد نشود اما وجه خوبی نیز ندارد.

حال اگر در یک چنین شرایطی بانوان درگیر مصرف مواد دخانی شوند بسیار ناپسندتر به چشم می آید و نظر افراد راجع به فرد معتاد به طور کلی تغییر می کند چرا که به قول معروف اعتیاد هرچند اگر کار نادرستی باشد اما تنها مختص مردان است و زنان حقی برای مصرف مواد از هر نوع آن را ندارند.

متاسفانه مصرف مواد مخدر در میان بانوان بسیار افزایش یافته است به گونه ای که سیگار کشیدن ،قلیان و مصرف قرص های روان گردان به نوعی به پز اجتماعی در میان برخی از آن ها تبدیل شده است.

از این رو ساقیان مواد مخدر نیز به مکان هایی که می دانند بانوان در آن تردد دارند ، رفت و آمد کرده و آرایشگاه ها و ورزشگاه ها را به یک پاتوق برای خود بدل کرده اند و برخی زنان با تبلیغات واهی فروشندگان مواد و آرایشگر‌ها مبنی بر اینکه استفاده از مواد مخدر به تناسب اندام،‌ لاغری، شادابی و شفافیت پوست کمک می‌کند به سمت مصرف مواد مخدر و شیشه گرایش پیدا می‌کنند.

اکنون خبرنگار ما با گشتی در آرایشگاه‌های زنانه صحت و سقم ماجرا را جست و جو کرد.

ساعت 14 -تهران-حوالی تهران پارس یکی از خیابان های شرق پایتخت،زنگ واحدی را در یکی از ساختمان های محله به صدا درآوردیم که تابلوی آرایشگاه زنانه را بر سر درب منزل نصب کرده بود ، وقتی وارد آرایشگاه و این مکان به ظاهر بی خطر شدیم،تعداد زیادی از خانم ها حضور داشتند که هریک مشغول انجام کار یکی از مشتری ها بودند در این بین بانویی در گوشه ای از آرایشگاه نشسته و به نوعی جایگاه ویژه ای برای خود داشت،زمان خیلی زیادی لازم نبود تا بتوان سر از کار وی درآورد ، با اندکی توجه متوجه شدم برخی از خانم هایی که کارشان به اتمام می رسید قبل از خروج از آرایشگاه نزد او رفته و پس از گپ و گفتی معمولی خداحافظی و آرایشگاه را ترک می کردند.

در همین مدت زمان اندک بانوان زیادی به سوژه ی مد نظر ما مراجعه کردند، اندکی به وی نزدیک تر شدم و متاسفانه متوجه وخامت اوضاع شدم چرا که در عین ناباوری دیدم مواد مخدر در هر نوعی خیلی راحت بین این افراد رد و بدل می شود و خانمی که جایگاهی ویژه در آرایشگاه داشت ساقی مواد مخدر بود.

مواد مخدری که پلیس برای بِه دام انداختن ساقیان آن در کوچه پس کوچه های شهر و در تاریکی شهر به دنبال آن ها است خیلی راحت و با بالاترین آرامش فکری و در راحت ترین حالت ممکن در آرایشگاه های زنانه که به ظاهر مکانی بی خطر است رد و بدل می شود.

اما اینکه چرا آرایشگاه ها و یا حتی باشگاه های ورزشی به چنین مکان هایی تبدیل شده اند جای بسی تعجب و سوالی بی جواب در ذهن مردم است،آیا عدم حضور گاه و بی گاه  مأموران پلیس دلیل خوبی برای ایجاد چنین مکان امنی برای این سودجویان فرصت طلب نیست؟

جعفر بای جامعه شناس در خصوص زنانه شدن اعتیاد، می گوید:متاسفانه جنس زن آسیب پذیری‌های خاص خود را دارد و یکی از ویژگی‌های زنان، تحت تاثیر قرار گرفتن است به طوری که نقش احساسات در زنان بازی آشپزی بیش از تعقل است بر همین اساس زنان خیلی سریعتر از مردان تحت تاثیر القائات و تبلیغات رسانه‌ها قرار می‌گیرند.

این کارشناس آسیب‌های اجتماعی افزود: یکی از مسائل بسیار مهم این‌ است که قاچاقچی‌ها برای افزایش بازار مصرف خود در اماکن تجمع زنان، تبلیغات می‌کنند زیرا زنان به زیبایی ظاهری خود بسیار حساس هستند بر همین اساس باشگاه های ورزشی و آرایشگاه‌های زنانه پاتوق فروشندگان مواد مخدر است.

وی گفت: زنان به خاطر زنانگی و خصلت مادر بودن تحت تاثیر این تبلیغات قرار می‌گیرند و در نتیجه این اتفاقات افزایش میل به مصرف مواد مخدر در زنان جامعه بیشتر می‌شود، به طوری که امروزه روند معتاد شدن زنان افزایش یافته است.

**اعتیاد باتلاقی که روز به روز عمیق تر می‌شود

مصرف مواد مخدر شاید برای بار اول برای بانوان نیز همچون مردان خیلی جذاب باشد اما به قطع یقین بعد از گذشت چند سال تبعات ناگوار آن برای خانم ها بسیار بیشتر و نگران کننده تر است سمیه 28 ساله کارشناس ارشد مدیریت که خود دو سال است درگیر و مصرف کننده مواد مخدر است این مطالب را بیان می کند.

حمیرا دوست سمیه که از دو سال گذشته مصرف مواد را با تعارف یکی از دوستان  در یکی از همان مکان های امن با یکدیگر آغاز کرده اند می گوید شاید در حال حاظر که ما شادابی و طراوت دوران جوانی خود را از دست نداده ایم ،خیلی از مردم متوجه اعتیاد ما نشوند اما در چند سال آینده مصرف این مواد قطعا بر ظاهر ما تاثیر گذاشته و همه متوجه می شوند،کابوسی که ای کاش هیچ وقت محقق نشود.

سمیه در ادامه سخنان دوست خود گفت ما برای ترک اعتیاد خود تلاش های زیادی را متحمل شده ایم اما در آخر به یک نسخه کلی میرسیم که آن هم بستری شدن در کمپ است چرا که مراجعه زنان معتاد برای درمان به کمپ های اعتیاد همانا و  انگ اعتیاد خوردن تا آخر عمر همانا و این مسأله برای یک زن به عنوان سقوط است اما اگر  یک مرد در همین شرایط باشد شرایط به کلی تغییر می کند و اعتیاد او به عنوان یک بیماری مطرح می شود به همین دلیل عطای ترک مصرف مواد را به لقای آن بخشیده و هرروز بیش از گذشته در گرداب آن فرو می رویم.

هرچند باشگاه های ورزشی، خوابگاه ها و آرایشگاه های زنانه پاتوق این روزهای ساقیان سودجویی شده است که به هرقیمتی زنان را با عناوین جذاب و مورد دلخواه بانوان همچون لاغری،داشتن پوست خوب و ایجاد تمرکز وارد گرداب اعتیاد می کنند، اما ای کاش رسانه ها و مسئولین با افزایش اطلاعات فردی افراد موجب شوند که کسب و کار این سودجویان به ظاهر دلسوز مختل شود.

ادامه مطلب...

اولین دیدگاه را شما بگذارید

  

حکایت جالب: آن درخت حکایت جالب: آن درخت

دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است

حکایت جالب: آن درخت

حکایت آن درخت

ادامه مطلب...

اولین دیدگاه را شما بگذارید

  

داستان آموزنده:کامیون حمل زباله داستان آموزنده:کامیون حمل زباله

بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از ناکامی، خشم، و ناامیدی ( زباله) در اطراف می گردند. وقتی زباله در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند

داستان آموزنده:کامیون حمل زباله

کامیون حمل زباله

روزی من سوار یک تاکسی شدیم، و به فرودگاه رفتیم.
ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین
درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت.
ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!
راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی ام
فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد.  منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد
 کرد.
بنابراین پرسیدم: ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین
ببرد و ما را
به بیمارستان بفرستد!)).....

در آن هنگام بود که راننده تاکسی ام درسی را به من داد که اینک به آن می
 گویم:
((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله
 هستند.
آنها سرشار از ناکامی،  خشم، و ناامیدی ( زباله) در اطراف می گردند. وقتی زباله  در اعماق
 وجودشان
 تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی
 میکنند.
به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.
زباله های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.
حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های زباله  روزشان را بگیرند و
 خراب کنند.
زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تا?سف ها از خواب برخیزید، از این رو..... ((افرادی را که با
 شما خوب رفتار می کنند
دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))
زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.
داستانک


نظر()

  

راز زندگی

از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده

داستان جالب:راز زندگی

راز زندگی

در افسانه ها آمده روزی که خداوند جهان را آفرید
فرشتگان مغرب را به بارگاه خود فراخواند
و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن
فرشته دیگری گفت آن را در زیر دریاها قرار بده
سومی گفت راز زندگی را در کوهها قرار بده
ولی خداوند فرمود ....

اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم
فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند
در حال که من می خواهم راز زندگی در دستر س همه بندگانم باشد
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت فهمیدم کجا ای خدای مهربان
راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده
زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب
و درون خودش نگاه کند و خداوند این فکر را پسندید
داستانک

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  

داستان زیبای راه رفتن سگ روی آب

او و دوستش شکار را شروع کردند و چند مرغابی شکار کردند. بعد به سگش دستور داد که مرغابی های شکار شده را جمع کند.

راه رفتن سگ روی آب

در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می کرد.

ادامه مطلب...

اولین دیدگاه را شما بگذارید

  

فیل سیرک

کودکی از مسئول سیرکی پرسید:

داستان آموزنده:درسی که فیل سیرک به کودک داد!

فیل سیرک

چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این  کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!

صاحب فیل گفت:

این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است.

آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.

کودک پرسید چطور چنین چیزی امکان دارد؟

صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت، و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است.

فیل به این باور رسیده است که نمیتواند این کار را بکند!

شاید هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.

باورهایتان را تغییر دهید تا دنیایتان تغییر کند!

عصرایران

اخبارمرتبط :

حکایت آموزنده:زاهد کیست!

حکایت آموزنده:معجون آرامش

داستان آموزنده:دریا باش


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  

ضرب‌المثل "هرکه بامش بیش، برفش بیشتر"

مَثَل‌ها داستان زندگی مردم‌اند و چون آیینه‌ای روشن، آیین‌ها، تاریخ، هوش، بینش و فرهنگ ملت را در خود نشان می‌دهند.

ضرب‌المثل

«مَثَل واژه‌ای است که از عربی به فارسی راه یافته و آنچنان که می‌نویسند از ماده مثول بر وزن عقول به معنی شبیه بودن چیزی به چیز دیگر یا به معنای راست ایستادن و بر پای بودن آمده است». این واژه در عربی به چند معنا به کار رفته است: مانند و شبیه، برهان و دلیل، مطلق سخن و حدیث، پند و عبرت، نشانه و علامت. در اصطلاح اهل ادب مثل نوعی خاص از سخن است که آن را به فارسی داستان و و گاهی به تخفیف دستان می‌گویند

با این وصف امروز به نقل حکایت کوتاهی از ضرب‌المثل «هرکه بامش بیش، برفش بیشتر» می‌پردازیم.


این ضرب‌المثل را معمولا در مورد افرادی به کار می‌برند که به لحاظ مکنت، جایگاه و مقام مادی و معنوی در مکان رفیعی باشند. آن هم در زمانی که این افراد از زیادی سختی‌ها در زندگی و یا کار و ... گله داشته باشند.

حال ببینیم چه داستانی در پس این ضرب‌المثل قرار دارد؟

می‌گویند که در روزگاران قدیم پادشاهی بود که در اثر بیماری در می گذرد. قبل از مرگ وصیت می‌کند چون وارث و جانشینی نداشته، فردای آن روز اول کسی که وارد شهر شد را بر جایگاه قدرت بنشانند و او را پادشاه جدید شهر معرفی کنند.

فردای آن روز مردم و امرا دستور شاه درگذشته را بر سر می‌گذارند و گدایی را که در تمام عمر تنها اندوخته‌اش خرده پولی بوده و لباس کهنه‌ای، به عنوان شاه معرفی می‌کنند و او را بر تخت پادشاهی می‌نشانند.

روزها می‌گذرد و این گدا که حالا شاه شده و البته معتبر، بر تخت می‌نشیند و امور را اداره می‌کند. تا اینکه برخی از امیران شهر و زیردستانش سر ناسازگاری با او بر می‌دارند و با دشمنان دست به یکی می‌کنند و شاه تازه هم که توان مدیریت امور را از کف داده، بخشی از قدرت را به آن‌ها واگذار می‌کند.

روزی یکی از دوستان دیرینش که از قضا رفیق گرمابه و گلستانش بود، وارد شهر می‌شود و می‌شنود که رفیقش حال پادشاه آن دیار است. برای تجدید دیدار و البته عرض تبریک نزد او می‌رود. گن لاغری اسلیم لیفت زنانه پادشاه جدید در پاسخ تبریک و تعریف و تمجید دوستش می‌گوید: ای رفیق بیچاره من، بدان که اکنون حال تو بسیار از من بهتر است. آن زمان غم نانی داشتم و اینک تشوش جهانی را بر دوش می‌کشم. سختی‌ها و رنج‌های بسیاری را متحمل گشته‌ام.

و در اینجاست که رفیق دیرینش می‌گوید: هرکه بامش بیش، برفش بیشتر.

عصرایران

 

داستان جالب:شوهر

شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.

داستان جالب:شوهر

داستان شوهر

شیوانا جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.

شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.  گن وی کر وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد....

برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
شیوانا تبسمى کرد و گفت: حقیقتش  من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  

پسرک بیسکویت فروش

پسرک از اینکه صد تا بیسکوییت را یک جا فروخته و میتواند مادر بیمارش را به نزد پزشک ببرد خوشحال است.

داستان قشنگ:پسرک بیسکویت فروش

پسرک بیسکویت فروش

خانم تورو خدا بیاین بیسکوییت بخرین ارزونه فقط پنجاه تومان
زن به او مینگرد و در حالی که به وی مینگرد فقط میگوید:
یک دونه بده ولی فردا مییام ازت صد تا میخرم چون نذر دارم فردام اینجا هستی؟
-آره خانم من همیشه اینجام فردام می یام و واسه شما صد تا بیسکوییت نگه میدارم

سلام آقا پسر ....

لطفا بیسکوییتای منو بده که زود باید برم
پسرک از اینکه صد تا بیسکوییت را یک جا فروخته و میتواند مادر بیمارش را به نزد پزشک ببرد خوشحال است.

-سلام پسرم آماده شم بریم دکتر
در یک لحظه دست پسرک در جیبش گیر میکند و جز یک سوراخ بزرگ چیزی در آنجا پیدا نمیکند

در آن طرف شهر پسری در پیتزا فروشی مشغول خوردن پیتزاست
داستانک

 

داستان جالب:مدیرارشد

این طوطی هر کاری را که سایر طوطی ها انجام می دهند، انجام داده و علاوه بر این توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را نیز دارد

داستان جالب:مدیرارشد

 داستان مدیرارشد

 مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد.
صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: طوطی سمت چپ 500 دلار است.
مشتری: چرا این طوطی اینقدر گران است؟ صاحب فروشگاه: این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی دارد.
مشتری: قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌ صابون کوسه آر پی صاحب فروشگاه: ... طوطی وسطی 1000 دلار است. برای اینکه این طوطی هر کاری را که سایر طوطی ها انجام می دهند، انجام داده و علاوه بر این توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را نیز دارد.
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسیده و صاحب فروشگاه گفت:  4000 دلار !
مشتری: این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟
صاحب فروشگاه جواب داد: صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر ارشد صدا می زنند!
داستانک


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ